تبلیغات
پایگاه سیدالشهدا (ع) اژیه
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : چهارشنبه 1396/01/9
نظرات
دهم فروردین ماه مصادف است با سالگرد شهادت شهید مرتضی نظامزاده که در تاریخ 1365/01/10 عملیات والفجر 8 به فیض عظیم شهادت نائل گردید .             



دشمن سه تیر به سمت مرتضی شلیك كرد كه هر سه به گلوی مرتضی خورد و به شهادت رسید .
 (فدای علی اصغر حسین)


مرتبط با: شهدا ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : جمعه 1394/05/30
نظرات
به بادبود مرحوم بسیجی مخلص مهدی محسنی فرزند شهید علیرضا محسنی دعای پرفیض كمیل در جوار قبور شهدای شهر اژیه با نوای گرم حجت الاسلام اسدی روز پنجشنبه 1394/05/29 راس ساعت 21 برگزار شد .





بقیه عكسها در ادامه مطلب !

ادامه مطلب
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : پنجشنبه 1394/05/29
نظرات
بسم الله الرحمن الرحیم
 انا لله و انا الیه راجعون
 برای عزیزترین مان که ناباورانه پرکشید و رفت؛قهـرمان اخلاق و انسانیت ....






 بیت معّظّم مهـدی محسنی فرزند شهید ارجمند علیـرضا محسنی :                                                   
سلام علیکم بما صبرتم

چه بود؟ ... این تیر بی رحم از کجا آمد؟... که غمگین باغِ بی آواز ما را  باز  درین محرومی و عریانی ، بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد و با خود برد !!!!!! ....
تو رفته ای و فاصله ها ، دهان باز کرده برای تلخ ترین روزهای مان…
تو رفته ای و با رفتن ات  پرنده های مهربانی به سمت بی نهایتی که به او نمی رسیم؛ کوچ کرده اند…
تو رفته ای؛ و این یعنی ما چه قدر خودمان را از دست داده ایم…چه قدر تنهایی را هاشور می زنیم…
چه قدر شب را به روز و روز را در شب ورق می زنیم ... در این همه اندوه که بزرگ تراز غم های جهان درگلوی مان بار انداخته است…
تو رفته ای ؛ و حجم عظیمی در ما ، تهی مانده است… خالی شده ایم از خویش و پر از بغض های کبودی که نام تو را ازلب های ما ستانده است…
تو رفته ای؛  و ما کنار اقیانوس چشم هایت در طوفانی از درد و اندوه درخود نشسته به سوگیم…بی باوریم هنوز…

تویی که مفهوم زندگی را درعشق به  انسان ها معنا می کردی ، و شعر بلند انسانیت ، مهربانی، اخلاق و ناتمامی شعور و تفکر را به وسعت بی کران روحت  می سرودی؛
حالا در غبارجدایی و رفتن فرو رفته ایم …
فرو رفته ایم… و دست هایمان برای به تو رسیدن چه قدر کوتاه شده اند…
مهدی جان  :  
-    فراموشمان نمی شود حضورت در مراسم عزاداری اباعبداله الحسین (ع) ؛ در بیت رهبری ، در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در چندین سال اخیر .
-    فراموشمان نمی شود همراهی حضورت در کاروان راهیان نور و گریه و ندبه ات در جوار شهدای شلمچه ...
مهدی جان  :  
-    از این به بعد چه کسی مراسم یادواره شهداء شهر اژیـه را برگزار کند؟                 چه کسی؟ ....


مهدی جان  :  
-    فراموشمان نمی شود حضورت در اربعین حسینی در کاروان پیاده زائران کربلا   (زائران اباعبداله الحسین) ...
مهدی جان  :  
-    به آرزویت که همانا وصال با شهداء و پدر شهیدت بود رسیدی ... چه شب ها که در تنهایی ، تا پاسی از شب در جوار شهداء گریستی و طلب فراغ از دنیای خاکی نمودی ....
مهدی جان  :  
-    چگونه جای خالی ات را در شب های پنجشنبه در دعای کمیل گلزار شهداء باور کنیم ........  چگونه ؟!!!!
مهدی جان  :  
-    فراموشمان نمی شود ، حضورت در تشیع شهدای گمنام در جای جای استان ...
-    حاجتت در مراسم تشییع شهدای گمنام حتماً وصال با شهداء بوده است؟           و چه زود و چه زیبا به آرزویت رسیدی ...
* حال چگونه به خودمان این سوگ عظیم را تسلیت بگوییم تا این همه آتش شعله کشیده در دل را فروکش کنیم…؟
چگونه به خود  تسلیت بگوییم که  دوست اندیشه  و تفکرمان را از دست داده ایم؟   ....   چگونه تسلیت بگوییم :
به “همسرت” که رفیق راهش، ، همراه و همدلش را از دست داده است؟ که شعور همه ی فصول زندگی اش به تاراج رفته است؟!
به “روح اله” که برادر عزیزتراز جانش را از دست داده است ؟
به “مادرت “که تکیه گاه ش، عشقش، بهانه ی بودن و زیستن ش را از دست داده ؟!
به “دختران کوچکت ساجده و فاطمه ” که بهترین و بالیاقت ترین پدر دنیا از دست شان رفته است! که پدر فهیم و ارزشمندشان ، پدری که باید از شعور و اندیشه اش رشد می کردند و به بلوغ می رسیدند؛ را از دست داده اند !
به “رفقا ودوستانت” که قهرمان پاکی ها و نجابت را از دست داده اند؟!!! ........
به  خودمان تسلیت می گوییم که کسی را از دست داده ایم که هیچ وقت مانندش را نخواهیم دید!
به پدر شهیدت ؛ به عمو عبّاس شهیدت  تبریک می گوییم . مهمان دارید برادران . مهدی عزیزتان هم آمد ....



مهدی عزیز؛ عظمت این همه فاصله  ،   ویرانی عجیبی در همه نشانده است…
درما زمستان عجیبی نشسته است! همه ی درخت های این شهر در ما عریان خواهند شد…
همه ی پرندگان بی بال… و زندگی معنایی دیگرگونه به نام مرگ در ذهن و روح مان تداعی کرده است…
مهدی عزیز :  از زمرۀ صابران مجاهد و دلسوختگان انقلاب بود که با صبر و بردباری وصف ناپذیر همه سرمایه خود را در راه تحقق اهداف والای انقلاب ایثار کرد.


از جنس ما بود خــــــــــاکی و صاف وزلال ...            تشنه خدمت صادقه به مردم بود ....
مثل ما لباس می پوشید ...  حرفی از سرکوب نداشت ...     حرفش برابری و برادری بود ....
چند روز است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش، سپری می کنیم و در نهایت ناباوری، باورمان خواهد شد که او دیگر نیست، دیگر نمی آید و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم ...
ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره اش در یاد ماست...
در نبودت می سوزیم و به هر جا می نگریم، خاطره ای از تو در خیال ما شکل می گیرد ...
با گذشت روزها سنگ صبور خود را از دست خواهیم داد ولی نگاه پاکش را دیگر نمی یابیم ...
گذشت ایام نیز نخواهد توانست دل های پر از درد و رنج ما را اندکی تسکین دهد ...
چه سخت است فراق کسی که یاد و روحش همیشه در کنار ماست و او خود نیست ...
سه روز از پرواز معصومانه اش گذشت و این سه روز را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خون ها که از دل چکید و چه اشک ها که بر رخ دوید ...
بار عظیم این غم جانسوز را بر دوش کدامین سنگ صبور بیاویزیم ؟...
که اینگونه در یک روز مملو از سکوت ، شامگاهان با عطر خدا درآمیخت و در دست فرشتگان بر بال آسمان نشست!
و ما اینک سومین روز غروب خورشید زندگیمان ؛
مهربان قلبی که سال ها به دوستی و  محبتمان می نواخت را به سوگ می نشینیم ...
مهدی جان برادر عزیز ؛ بسیجی مخلص و فداکار :
 نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهیم کرد  تا گواهی بر معصومیت تو باشد ...
عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهیم گذارد تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد ...
آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهیم نوشت و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهیم خواند......بی گمان با ما سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است ...
بهاران با تو زیبابود ...و فصل پاییز ؛ مرگ برگ های سبز را به تماشا خواهد نشست ...
زمستان غم ، چشمان تو را به خاطر می آورد ...
آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر ، غریبانه ، بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی ......
وزانت علمی و آراستگی اخلاقی و متانت و ادب رفتاری در آن عزیز از دست رفته و  محبوب ،  سرمایه‌ای معنوی برای شهر شهید پرور اژیه بود و فقدان آن خَلَأ ایست که به توفیق الهی و به همّت خدمتگزاران خالص و بی منّت ، باید جبران شود انشااله...  
خبر عروج زودهنگام مهدی عزیز  موجب تألم و تأثر خاطر گردید. آن عزیز از دست رفته را همان بس که با توشه گران پارسایی و عشق به اهل بیت (علیهم السلام) ، عالم سُفلی را وانهاد و به دیار باقی شتافت و در جوار پدر شهیدش سکنی گزید.
درگذشت مهدی عزیز چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست ...
 این سوگ عظیم را به خانواده و بستگان، به همه ی دوستان دور و نزدیک تسلیت عرض می نماییم .
 نامش در اندیشه ها جاری و یادش در خاطره ها گرامی باد…   رحمت و مغفرت الهی را برای آن مرحوم مسألت مینمایم.
رحمه اله من یقری .... الفاتحه مع الصلوات


مرتبط با: اخبار , پیامك ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : چهارشنبه 1394/05/21
نظرات
مراسم تشییع دو شهید گمنام صبح امروز با حضور مردم شهید پرور شهر اژیه و خانواده شهدا و ایثارگران برگزار شد.
اهالی  شهر اژیه پیکر این دوشهید گمنام دوران هشت سال دفاع مقدس را از گلستان شهدا تا انتهای بلوار امام علی(علیه السلام) بر روی دستان خود تشییع کرده و با حضور پرشکوه خود بار دیگر با آرمانهای امام وشهدا تجدید میثاق بستند.

شهدای گمنام ۱۹ و ۲۰ ساله در عملیات کربلای ۴ منطقه ام الرصاص به شهادت رسیدند و امروز پس از ۳۰ سال به وطن بازگشتند.

بقیه عکسها در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : شنبه 1394/01/15
نظرات
در جریان تشرف رهبر انقلاب اسلامی به حرم مطهر رضوی، جانباز سرافراز آقای حاج رجب محمدزاده و خانواده‌اش با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند و مورد تفقد ایشان قرار گرفتند. آقای محمدزاده جانباز ۷۰درصد، نانوای بسیجی که در دوران دفاع مقدس و در سال ۱۳۶۶ در منطقه هور عراق، بر اثر اصابت خمپاره از ناحیه سر و صورت به درجه جانبازی نائل شد.






نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : سه شنبه 1393/10/30
نظرات
جهاد مغنیه

مرتبط با: شهدا , عكس ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : سه شنبه 1393/10/30
نظرات
سردار "محمدعلی الله دادی" در حین بازدید از منطقه «قنیطره» سوریه مورد حمله بالگرد نظامی رژیم صهیونیستی قرار گرفت که بر اثر این جنایت این سردار دلاور همراه با تعدادی از اعضای حزب الله به شهادت‌ رسید.


این سردار شهید متولد سیرجان است. سال ۱۳۶۰ به اتفاق سردار شهید زندی نیا به جبهه‌های جنوب رفت و در کنار شهید حسین علم الهدی و شهدای دانشجو به مبارزه پرداخت.

پس از این حماسه و شهادت حسین علم الهدی در هویزه همراه با یکدیگر به دهلاویه رفتند و در جمع نیروهای شهید چمران به مبارزات چریکی پرداختند. این سرداران شهید همچنین در عملیات طریق القدس که منجر به آزادسازی سوسنگرد و بستان شد، حضور داشتند. وی در این عملیات فرمانده یگان خمپاره انداز بود.

پس از این شهید الله دادی به کرمان برمی‌گردد و در اعزام مجدد به گردان ادوات لشکر ۴۱ ثارالله می‌رود. لشکری که فرماندهش سردار قاسم سلیمانی بود.

قبل از عملیات بدر در سال ۶۳ فرمانده گردان ادوات لشکر ثارالله شهید صادقی بود و جانشین او نیز سردار شهید زندی نیا. با شهادت سردار صادقی در این عملیات زندی نیا فرمانده گردان می‌شود و شهید الله دادی فرمانده یگان تطبیق آتش.


تطبیق آتش نیازمند بهترین و باهوش‌ترین نیروها بود. نیروهایی که تخصص بسیار خوبی در مباحث ریاضی داشتند. تطبیق آتش یعنی زاویه را به خوبی بشناسی و آتش را به آن نقطه هدایت کنی. الله دادی فرمانده این یگان بود.

قبل از عملیات والفجر ۸، شهید الله دادی مطرح می‌کند که نقشه‌های موجود از دوره پهلوی دوم از منطقه اشتباه است چون یک بلوک کم دارد و نیاز است مجدد نقشه برداری شود. به همین منظور از منطقه آبادان و فاو عراق دوباره نقشه برداری و عکس برداری می‌شود و پس از این کار مشخص می‌شود که حرف شهید الله دادی درست بوده است.

در عملیات کربلای ۱ شهید الله دادی فرمانده گردان ادوات سبک می‌شود. گردان ادوات سبک شامل تیربارها و خمپاره‌اندازها و تجهیزات سبک است که نیروهای این گردان هنگام عملیات همراه با گردان پیاده وارد عمل می‌شوند. ویژگی شخصیتی نیروهای این گردان شجاعت و زبدگی بود.



۴ دی سال ۶۴ که عملیات کربلای ۴ آغاز شد شهید الله دادی توانست وارد جزیره ام الرصاص شود اما با توقف عملیات به عقب برمی‌گردد. دو هفته بعد در عملیات کربلای ۵ فرمانده تیپ ادوات یعنی شهید زندی نیا، دوست و همراه همیشگی این شهید بزرگوار در خط به شهادت می‌رسد. قاسم سلیمانی در اثنای عملیات از پشت بی‌سیم دستور می‌دهد که محمدعلی فرمانده تیپ رعد ادوات لشکر ثارالله شود.

او تا پایان جنگ با این سمت در میدان نبرد و جنگ باقی ماند.اوج اقتدار و نقش آفرینی این سردار بزرگوار در عملیات والفجر ۱۰ در منطقه‌ی مشرف به سلیمانیه عراق بود.

پس از پایان جنگ فرماندهی تیپ ۳۸ ذوالفقار کرمان را بر عهده می‌گیرد. پس از آن به مدت ۳ سال فرمانده تیپ رمضان لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) می‌شود. سپس به یزد می‌رود و فرماندهی سپاه الغدیر را بر عهده می‌گیرد تا اینکه چند سال پیش به دعوت سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه به نیروی قدس رفت تا در لبنان و سوریه به مبارزه با رژیم صهیونیستی بپردازد.

مرتبط با: شهدا ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : دوشنبه 1393/09/24
نظرات
امام خامنه ای (مدظله العالی) : دشمنان از اسلام حقیقی میترسند، از اسلام ناب میترسند؛ اسلامی که نسل پیش از شما در میدانهای نبرد، در میدانهای سیاست، در میدانهای انقلاب آن را سرِدست گرفت و به دنیا نشان داد. امروز شما وارثان آن شهدای بزرگ و آن مردان عظیم‌القدر هستید.
پیام اسلام برای انسانیّت، پیام آسایش، عزّت، سربلندی و پیام زندگیِ همراه با امن‌وامان است؛ این را دشمنان نمیخواهند در دنیا شناخته بشود و ملّتها با آن آشنا بشوند .
   1393/08/26



مرتبط با: سایه سار ولایت ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : پنجشنبه 1393/09/13
نظرات




روایت دوستان

در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت . هیچگاه ندیدم که در محرم و صفر لب به نجاستهای کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند. به سادات بسیار احترام می گذاشت .

یکی از دوستانش می گفت: پدر و مادرش بسیار انسانهای باایمانی بودند پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود .اینها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود.
قلبی بسیار رئوف و مهربان داشت. هر چه پول داشت خرج دیگران میکرد. هر جائی که می رفتیم، هزینه همه را او می پرداخت. هیچ فقیری را دست خالی رد نمی کرد فراموش نمی کنم یکبار زمستان بسیار سردی بود. با هم در حال بازگشت به خانه بودیم. پیرمرد درشت اندامی مشغول گدائی بود و از سرما می لرزید . شاهرخ فوری کاپشن گران قیمت خودش را در آورد و به مرد فقیر داد. بعد هم دسته ای اسکناس از جیبش برداشت و به آن مرد داد و حرکت کرد . پیرمرد که از خوشحالی نمی دانست چه بگوید، مرتب می گفت: جَوون، خدا عاقبت به خیرت کنه .


شاهرخ قبل از انقلاب- یادگارهائی از دوران جهالت(به گفته خودش)

غیرت و جوانمردی
صبح یکی از روزها با هم به کاباره پل کارون رفتیم. به محض ورود، نگاه شاهرخ به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه، تا حالا اینجا ندیده بودمش؟!


ادامه مطلب
مرتبط با: شهدا ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : پنجشنبه 1393/09/13
نظرات

امام خمینی: اشخاصی بعد از زحمت های فراوان پنجاه ساله به یک مقامی می رسند و این جوانها را خدای تبارک و تعالی آن طور در ظرف یک مدت بسیار کم ، متحول کرد به یک مقامی که آن هایی که پنجاه سال زحمت کشیده اند، نرسیده اند به این مقام ؛ نرسیده اند به آن جا که غیر از خدا اصلاً هیچی نخواهند، شهادت را این طور طالب باشند. این طور غیر شهادت را در برگیرند. این یک مسئله مهمی است . ما همیشه باید در نظر داشته باشیم که این مسئله ، مسئله عادی نیست .


نام : شاهرخ ضرغام
نام پدر : صدرالدین
تاریخ تولد : ۱۳۲۸
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359
محل شهادت : آبادان
اینها مشخصات شناسنامه ای اوست. کسی که در سی و یک سال عمر خود زندگی عجیبی را رقم زد. از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد .
شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .
در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و...
اما اینها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و ... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ...
پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا. همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!
زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد .

ادامه مطلب
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : پنجشنبه 1393/09/13
نظرات

مرتبط با: شهدا ,
نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : جمعه 1393/09/7
نظرات

این روزها اسم شهید شهریارى را مىآوریم، چون این روزها سالگرد شهادت او است؛ بقیّه هم همینطور: رضایىنژاد، علىمحمّدى، احمدى روشن؛ اینها نخبگانى بودند در وادى علم و تحقیق که بسیجىوار کار کردند؛ شهید شهریارى بسیجىوار کار کرد. آن روزى که درها را به روى ملّت ایران خواستند ببندند - با آن شیوههایى که حالا خیلىها از آحاد مردم در تلویزیون، در خبرها چیزهایى را شنفتند، خیلىها هم پشت پرده است که بعدها روشن خواهد شد که چقدر خباثت کردند - که محصول این رادیوداروها به دست مردم نرسد و جمهورى اسلامى دچار مشکل بشود و گفتند «نمیفروشیم» که این مرکز تهران تعطیل بشود، اینها - مرحوم شهید شهریارى - هم مشغول کار شدند، تلاش کردند، که بعد آمدند به ما گفتند که توانستیم بیست درصد را تولید کنیم، بعد هم آمدند به ما اطّلاع دادند که ما لولهى سوخت و صفحهى سوخت را هم ساختیم؛ دشمن [متحیّر] ماند. این کار کار بسیجى بود؛ این کار کار معمولى نبود.
 بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین ۱۳۹۳/۰۹/۰۶

نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : چهارشنبه 1393/08/28
نظرات

نویسنده : کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
تاریخ : یکشنبه 1393/08/18
نظرات


دانلود با حجم 5.90 مگابایت



مرتبط با: شهدا , نوا و نما ,

 
 
حزب الله اهل اطاعت و ولایت است و قدر نعمت می‌شناسد. فداکار است و از مرگ نمی‌ترسد و گوش به فرمان «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» سپرده‌است و اینچنین تو گویی خداوند وظیفه تحقق اهداف الهی همه انبیاء را بر گرده صبور و پرقدرت آنان نهاده‌است. ظهور حزب الله معجزه‌ای است که از نفخات قدسی دم مسیحایی امام امت بر می‌آید

کانون فرهنگی سیدالشهدا (ع) اژیه
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت